ای عشق

آواز و ترانه و سرودی ای عشق

دردم همه را ز من ربودی ای عشق

آتش به تمام هستیم خواهی زد

ای کاش نبودم و نبودی ای عشق

بر من منگر

ای رفته ز دل رفته ز بر رفته ز خاطر

بر من منگر تاب نگاه تو ندارم

بر من منگر ز آنکه بجز تلخی و اندوه

در خاطر از آن چشم سیاه تو ندارم

"دو بیت اول غزلی از خانم سیمین بهبهانی"

دیدار

در باغ دلم جوانه ای باید و نیست

شوق غزل و ترانه ای باید و نیست

خواهم که تو را ببینم اما چه کنم

دیدار تو را بهانه ای باید و نیست

پلک غزل

شب ها که بی تو پلک غزل بسته می شود

از لحظه های بی تو دلم خسته می شود

باور نمی کند دل مغرور و ساکتم

هر لحظه بیشتر به تو وابسته می شود

خندیدن تو

یکی در آرزوی دیدن توست

یکی در حسرت بوییدن توست

ولی من ساده و بی ادعایم

تمام هستی ام خندیدن توست

چشم تو

ای چشم تو از هرچه غزل گیراتر

لبخند تو از خنده گل زیباتر

خوبان جهان آنچه تو داری دارند

در عشق تو از یک یکشان بالاتر

گل روی عزیزان

دوستانم همه نابند طلا سیری چند

دور باد از همه شان درد بلا سیری چند

بی گل روی عزیزان نفسم می گیرد

بی حضور رفقا صلح و صفا سیری چند

یاقوت

مرجان لب لعل تو مرا قوت

یاقوت نهم نام لب لعل تو یا قوت

قربان وفاتم به وفاتم گذری کن

تا بوت مگر بشنوم از رخنه تابوت

قایم باشک

یک دو سه چار را شمردم تک تک

آهسته به دنبال تو رفتم با شک

وقتی که بزرگتر شدم فهمیدم

تمرین جداییست قایم باشک

عاشقت می مانم

در فصل تگرگ عاشقت می مانم

با ریزش برگ عاشقت می مانم

هرچند تبر به ریشه ام می کوبی

تا لحظه مرگ عاشقت می مانم

شب انتظار من

تا بشکند دوباره همه برگ و بار من

کی می وزد نسیم دل انگیز یار من

کی می شود صدای تو جاری از این سکوت

کی می رسد به صبح شب انتظار من

نمی روی ز دلم

نمی روی ز دلم گرچه رفتی از نظرم

نمی شود ز دلم یک دم آرزوی تو گم

ز باد بوی تو را خواستم ندانستم

که باد هم شده چون من به جستجوی تو گم

شاعر"دکتر غلامعلی حداد عادل"

عاشق شده بود

دیشب غزلی سرود عاشق شده بود

با دست و دلی کبود عاشق شده بود

افتاد و شکست و زیر باران پوسید

آدم که نکشته بود عاشق شده بود

سیه چشم

سیه چشمی به کار عشق استاد

به من درس محبت می داد

مرا از یاد برد آخر ولی من

به جز او عالمی را بردم از یاد

مرغ مهاجر

قسمت این بود که من با تو معاصر باشم

تا در این قصه پر حادثه حاضر باشم

تو پری باشی و تا آن سوی دریا بروی

من به سودای تو یک مرغ مهاجر باشم

نیل عشق

یک صد و سی بار می زنم دخیل عشق

بعد هر چه بادا باد می زنم به نیل عشق

من فرار کرده ام تا ضریح چشم تو

می دهی پناه من؟ می شوی کفیل عشق؟

مرد شدی

ای اشک دوباره در دلم درد شدی

تا دیده من رسیدی و سرد شدی

از کودکی ام هر آنزمان خواستمت

گفتند دگر گریه نکن مرد شدی

شب یلدا

بلندای شب یلدای من باش

طلوع روشن فردای من باش

ولی فردا خدا داند کجاییم

همین حالا همین حالای من باش

انسان نخستین

ای بی تو زمانه سرد و سنگین در من

ای حسرت روزهای شیرین در من

بی مهری انسان معاصر در توست

تنهایی انسان نخستین در من

نگار یمنی

گر در یمنی چو با منی پیش منی

گر پیش منی چو بی منی در یمنی

من با تو چنانم ای نگار یمنی

خود در غلطم که من توام یا تو منی

گیسو در باد

آشفته ام آنچنان که گیسو در باد

در حیرتم از خودم که عمری بر باد

دور از تو شبیه برگ پاییزم

که هر قدر مقاومت کنم آخر باد

زنده به گور

معنای شکست می شوی بعد از من

سروی که نشست می شوی بعد از من

من زنده به گور می شوم بعد از تو

تو مرده پرست می شوی بعد از من